تبليغاتX

سخنی با تو

 من آن

 خزان زده برگم

که باغبان طبیعت

 برون فکنده زگلشن

به جرم چهره ی زردم

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1384ساعت 7:16  توسط محمد | 

 

غزلک ، شکستنت کار کيه؟
به عزا نشستنت کار کيه ؟
غزلک  ، نبينم افتادن تو
بگو پرپر شدنت کار کيه؟

سنگ فيروزه ي اين رنگي ، به قاب کي شکست؟
زورق رهايي تو ، چه جوري به گل نشست؟
اي نگين ،  از همه ي  ستاره ها  ستاره تر
راست بگو، سنگ سقوط و ،کي به پرهاي  تو بست؟

غزلک ، قشون قشون ستاره دنباله ي تو
همه شون عاشق بدبخت هزار ساله ي تو
پس کدوم گردنه بندي ، حرمت راه و شکست
که نمي رسه کسي به داد شب ناله ي تو

غزلک شکستنت کار من و ما که نبود
بغض تو ، گريه تو ، کار غزل ها که نبود
غزلک هر چي که هس ، بدجوري خوبي واسه من
هر چي بود شعراي من ، محض تماشا که نبود!

اگه تن پس مي زنيم ، حرمت عشق و نشکنيم

اگه چاوش نشديم ، به شب شبيخون نزنيم
اگه  من  جفت تو نيس ، ترانه اندازه ي توست
تو شباي  بي کسي ما همه دنبال  منيم


غزلک ، يار اگه آوار تو شد ، گريه نکن

اگه بر حق شدنت دار تو شد ، گريه نکن
اگه هر پنجره ديوار تو شد ، گريه نکن
يا پرستار اگه بيمار تو شد گريه نکن

غزلک ، هر جا برم ترانه يعني اسم تو
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو
ته هر کوچه ي بن بست غزل ، خونه ي تو

همه کس به اسم تو ، قصه ي من طلسم تو

 

+ نوشته شده در  ششم آبان 1384ساعت 10:22  توسط محمد |