![]() |
![]() |
|
|
كبوتر بال نگشوده به چنگ باز مي افتد
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آذر 1384ساعت 17:51 توسط محمد |
|
|
انتظار واژه غریبی است که روزها و شایدم ماههاست که با آن خو گرفتم که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای من خواهم ماند تنها در انتظار تو چرا نوشتم در برگ تنهاییم ، نمی دانم شاید روزی بخوانند بر تو عشق مرا می دانم روزی خواهی آمد،می دانم گریان نمی مانم ، خندانم می دانم که باز خواهی گشت ،میدانم به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی...
|
|
+ نوشته شده در
یکم آذر 1384ساعت 15:51 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|