تبليغاتX

سخنی با تو

این حق من نبود که من را رها کنی

از من ستاره های دلم را جدا کنی

آمد دلت که حرف مرا نا تمام قطع

حتی ترانه های مرا بی صدا کنی

تنها  امید زنده بودن من یک ستاره بود

این حق من نبود که آن را سوا کنی

بد بوده ام نه به اندازه ای که تو

قدر تمام عاشقی من خطا کنی

این حق من نبود اگر تو به من حق دهی هنوز

هرگز نبوده است که من را رها کنی

از حق خود گذشته ام اما به من بگو

باید کدام قائله را انتها کنی

عشقم ، امید ، زندگی ام یا تنفسم ؟

تا حق دوست داشتنم را ادا کنی

+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1385ساعت 19:52  توسط محمد |