تبليغاتX

سخنی با تو
دلتنگ از کنار پنجره گذشتم

دیشب من چنان فیلمی در دور تند از ذهن خسته ام عبور کرد

بیهوده برایت میگویم:
 

دیشب هوای بیرون بوی تو را داشت

ماه از تو سخن میگفت و ستاره از تو می نوشت

دیشب باد آواز تو را میخواند و درختان سر مست رقص تو را تکرار میکردند

راستی بگویمت دیشب فاخته هم خواند و دخترک کوچک همسایه گریه نکرد

من غرق خیال تو دوره کردم شبها و روزهای گذشته را که چگونه آواز تو را تکرار کنم

چه بگویم که غرور کلمه های پیشین تو پنجره را بست و چراغ را کشت

وآخر در زیر ملحفه ای گرفتار سرود خواندم که باید گذاشت و گذشت...

دلتنگ از کنار پنجره می گذرم

با یاد گذشته ای نه چندان دور که پنجره تکرارش کرد

امشب پرده را هم میکشم...

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1385ساعت 19:14  توسط محمد |