تبليغاتX

سخنی با تو

یکنفر می آید دیگری میرود و چرخهء آمد و رفت تکرار و تکرار میشود
آری باید رفت
و آری باید دل نداد
و این شاید قانونی است که فراموشی و شاید ترس از جاودانگی آن را وضع کرده

باید مسافر بود و سفر کرد
و هجرت را تکرار و تکرار و تکرار کرد....
داستان آمد و رفت که شاید اسمش زندگی است را دوره کرد ، آموخت و یاد داد

آه از این قانون ..................آه از این داستان

هیچ کس نمی ماند
هیچ کس نمی خواند
و هیچ کس جاودانگی را ارمغان ندارد

می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست
اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند
کاش تو هم بدانی و بخوانی
کاش او هم ........

باید نوشت
باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد

میدانم فاصلهء ما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من
تو سفر کردی یا من جا ماندم
تو تکرار کردی یا من .......

ولی کاش

ولی کاش آینه ای داشتی
و میدیدی کسی در پشت منظر نگاهت هم آغوش خاک گشته
و لحظه لحظهء خاطرات بودنت را در این فاصله ها میگذارد تا به تو نزدیک تر شود ......
کاش میدانستی که کسی آمار قدمهایت را دارد....

قانون ......
من به قانون شکنی محکومم...و تبعیدبه مجازم
نفرین به دادگاه تو .... نفرین به دادگاه من

چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن...

بودن من درد نیست
من از بیهوده بودن سخت دلگیرم........

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0:49  توسط محمد | 

سلام مسافر عطش ، آستینا تو بالا بزن
یه نامه داری عزیزم ، ماهیگیرو صدا بزن
داشتم می رفتم به سفر، عکس قشنگت رو دیدم
چون سفر آخرمه ، گفتم برات نامه بدم
نامه رو میسپرم به شط ، به شط داغ مهربون
اگه هنوز دوسم داری ، بگیرش از آب و بخون
هزار هزار تا منظره ، هزار هزار تا خاطره
حال منو اگه بخوای  ، مثل نفس ، بی پنجره
اتاق تنهایی من ، پر از هوای رفتنه
کاری اگه ازت بخوام ، چمدونا رو بستنه
غزل نمیگم این روزا ، وزن ردیفم غلطه
هر چی که رو کاغذ میاد ، مرثیه محبته
مثل کسایی می مونم، که از سفر جا می مونن
شعرای نانوشته رو ، با ساز رفتن می خونن
منتظرم نباش دیگه ، می رم یه جای خیلی دور
از تاریکی خسته شدم ، می رم به سرزمین نور
نه فکر کنی که شوخیه ، یا سر کارت میذارم
نه به خدا ، رفتنیم ، اینجا که کاری ندارم
هر چی نوشتم نازنین ، واست می مونه یادگار
دلت اگه تنگ شد واسم ، حکایت و جلوت بذار
کاش که نسوزونده باشیش ،همون که یک شب تو سفر
نوشته بودم عزیزم : با تو ، حکایتی دگر ...
دلم چه تنگه واسه تو ، کاشکی می دیدمت عزیز
وقتی شنیدی خبرو ، به یاد من اشکی نریز
چشمات رو مثل همیشه ، مست و خمار و ناز می خوام
کنج اتاق تنها نشین، پنجره ها رو باز می خوام
نامه داره تموم میشه ، مثل تموم نامه ها
می گم شبا ببوسنت ، به جای من فرشته ها
وقتی شبا دلت گرفت ، بشین کنار پنجره
ببین که محمدت هنوز، کنار شط منتظره

با تو ،
حکایتی دگر ...

+ نوشته شده در  یکم خرداد 1386ساعت 16:56  توسط محمد |