![]() |
![]() |
|
|
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود
از جایم بلند شدم، پنجره را باز کردم و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط چه صدای قشنگی دارد! فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم فهیدم که عشق، آسمان روشنی دارد! رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم، دستهایم را به وسعت ِ « دوستت می دارم » باز کردم، و جهان را در آغوش گرفتم!
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:59 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|