![]() |
![]() |
|
|
صدایی که می شنوی
بغض مانده در گلوی من است این صدا صدای پریشانی و ریزش برگ های پائیزی من است تو بگو ای چکاوک شوخ طبع ایستاده بر شاخه ی بهار زچه روی خاموشی و سخن نمی گویی؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم دی 1387ساعت 9:16 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|