تبليغاتX

سخنی با تو - عابر شب

 

 

در میان کوچه ای خاموش، میکشد پا در میان برگهای زرد پائیزی


مرد خسته مرد بی روح ، عابر شب

 

میکشد پا بادلی پر خون ، سرد و بی کس ، عابر شب

 

میرود تنهای تنها


میرود غمگین و رسوا


میرود تا بر نگردد، عابر شب

 

شهر سکوت ، خانه سکوت ، کوچه سکوت ، مرد سکوت ، عشق سکوت....


ناله بلند ، درد بلند ، مرگ بلند ، وزوزهء باد بلند ، ره عابر بلند

 

ای سیاهی


ای شب سرد، بپذیرید ، عابر شب

 

مرد خسته مرد بی روح ................عابر شب

+ نوشته شده در  نهم آذر 1385ساعت 17:43  توسط محمد |