![]() |
![]() |
|
|
رفتيم و کس نگفت ز ياران که يار کو؟
آن رفته ي شکسته دل بي قرار کو؟
چون روزگار غم که رود رفته ايم و يار حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟ چون مي روم به بستر خود مي کشد خروش هر ذرّه ي تنم به نيازي که يار کو؟ آريد خنجري که مرا سينه خسته شد از بس که دل تپيد که راه فرار کو؟ آن شعله ي نگاه پر از آرزو چه شد؟ وان بوسه هاي گرم فزون از شمار کو؟ آن سينه يي که جاي سرم بود از چه نيست؟ آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو رو کرد نوبهار و به هر جا گلي شکفت در من دلي که بشکفد از نوبهار کو؟ گفتي که اختيار کنم ترک ياد او خوش گفته اي وليک بگو اختيار کو؟ |
|
+ نوشته شده در
یکم دی 1385ساعت 15:52 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|