![]() |
![]() |
|
|
ای گل خوشبوی من ! دیدی چه خوش رفتی ز دست ؟
دیدی آن یادی که با من زاده شد ، بی من گریخت ؟ دیدی آن تیری که من پر دادمش ، بر سنگ خورد ؟ دیدی آن جامی که من پر کردمش ، بر خاک ریخت ؟ مشت می کوبد به دل اندوه بی پایان من یاد باد آن شب که چون بازآمدی ؟ پایان گرفت امشب آن ایینه ام بر سنگ حسرت کوفته غیر تصویر تو در هر پاره ام تصویر نیست عکس غمناک تو در جام شرب افتاده است پیش چشمانم جز این ایینه دلگیر نیست آسمان ، تار است و در من گریه های زار زار بی تو تنهایم ، ولی تنها نمی خواهم ترا شاد باشی هر کجا هستی ، که دور از چشم تو نقش دلبند ترا در اشک می جویم هنوز چشم غمگین ترا در خواب می بوسم مدام عطر گیسوی ترا از باد می بویم هنوز |
|
+ نوشته شده در
دوم آبان 1386ساعت 19:9 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|