تبليغاتX

سخنی با تو - شب خاموش
صدایی که می شنوی

بغض مانده در گلوی من است

این صدا

صدای پریشانی و

ریزش برگ های پائیزی من است

تو بگو

ای چکاوک شوخ طبع ایستاده بر شاخه ی بهار

زچه روی خاموشی و

سخن نمی گویی؟

+ نوشته شده در  بیست و دوم دی 1387ساعت 9:16  توسط محمد |