![]() |
![]() |
|
|
تو به من خيره شدي
تو به من مات دوختي تو كه با نگاهت در شعر من سوختي از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم آن زمان كه تو را از بر خواندم در ذهنت تيره شدم به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم در نفسهايت حذف شدم من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم اكنون در بادم مثل شعله اي در باد بي يادم من تو را از بر خواندم من كه در شعرم تو را همدرد خواندم در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم در حضور دردم حضورت را حس نكردم همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم لحظه اي رسيده است از نوع حسرت ها فرصتي ازفاصله ها زماني به شكل خاطره ها به ديروز خيره مي شوي تكرارش مي كني اين تكرار ترس از فرداهاست ترس از خاطره هاست ديروز را از بر كن فردا را پر پر كن كه فردايي نخواهيم ديد كه فرداها همه بي بنيادند |
|
+ نوشته شده در
هشتم تیر 1388ساعت 12:55 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست نامه آرشیو |
| درباره من |
به سراغ من اگر آمدي براي من اي مهربان
دستمالي سفيد پاکتي سيگار گزيده ي اشعار فروغ و تحملي طولاني بياور احتمال گريستن ما بسيار است... |
| دوستان |
|
آزاده دیانا تارا شمیم ندا رها فرزانه شیدا هیوا همیشه سبز |
|
RSS
|